تبليغاتX
برای همه عاشقان
اگر يك اسمان دل را به قصد عشق بردارم ميان عشق و زيبايي تو را من دمست ميدارم چه زيبا ميشود روزي به پايان ايد اين يلدادلمن اسمان گردد و روح سبز تو شيدا

عشق باهم ایستادن در زیر بارون و با هم خیس شدن نیست عشق این است که یکی چتر دیگری بشه و اون یکی هرگز نفهمه که چرا خیس نشده

بهار است بی تو بهاری ندارم چومرغان وحشی قرار ندارم جای می روم که لاله باشد میان لاله عکس تو باشد

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شوند

سخت است مي نوش كسي ديگر بود ،شام شب تاريك كسي ديگر بود ... با ياد كسي كه دوستش مي داري؛ يك عمر در آغوش كسي ديگر بود ... به ياد نامردي كه همه چيزمو ازم گرفت اما هنوزم تا مي بينمش دست ودلم مي لرزه

در جواني غصه خوردم هيچ كس يادم نكرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نكرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم كرد آرزوي مرگ مكردم ولي مرگ هم يادم نكرد

كاش جمله زيباي دوستت دارم بي هيچ غرضي بر زبان ها جاري بود! اي كاش از گفتن دوستت دارم، از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشي ها باز نمي ايستاديم، اي كاش محبت را بي هيچ چشمداشتي حتي چشم داشت محبت، به او كه دوستش داريم هديه ميداديم اي كاش، جمله دوستت دارم را به هوس آلوده نميكرديم.... اي كاش

ساکت و تنها چون کتابي در مسير باد مي خورد هر دم ورق اما هيچ کس او را نمي خواند برگ ها را ميدهد بر باد ميرود از ياد هيچ چيز از اونمي ماند بادبان کسي او در مسير باد مقصدش هر جا که بادابادا بادبان را نا خدا باد است ليک او را هم خدا ، هم نا خدا باد است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:14  توسط بهشاد | 
 

عاشقي دروغه تو اين دنياي بزرگ فقط مي شه افراد به اصطلاح عاشقي را ديد که تو عمرشون جز دروغ چيز ديگري نگفتن آيا واقعا معني عشق را مي شه از عاشق دروغ گو پرسيد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:59  توسط بهشاد | 

به ديدارم بيا

 

 

 

به ديدارم بيا هر شب

در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند

 

دلم تنگ است.

 

بيا اي روشن ....  اي روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها

 

دلم تنگ است.

 

بيا بنگر چه غمگين و غريبانه

در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال

دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها

و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.

شب افتاده است و من تنها و تاريکم ....

 

و در ايوان من ديريست

در خوابند

پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:48  توسط بهشاد | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:33  توسط بهشاد | 

عشق یعنی...!

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:11  توسط بهشاد | 
در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:7  توسط بهشاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ جهت استفاده عاشقان عزیز می باشد

نوشته های پیشین
بهمن 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

FONT face=Tahoma color=white> JavaScript Codes JavaScript Codes